الگوی تمدّنی اسلام در سیرة نبوی با تکیه بر آیات قرآن کریم

10.22054/rjqk.2015.2357

چکیده

محمّد رسول‌الله(ص)، تحوّلاتی اساسی در جامعة عربستان پدید آورد که منجر به شکل‌گیری فرهنگ و تمدّن اسلامی گردید. الگوی تمدّنی رسول‌الله(ص) در گذار از جامعة جاهلی به جامعه‌ای اسلامی، نمونه‌ای درخشان در تاریخ بشری است. مهم‌ترین عناصر در این الگو عبارتند از: الف) تحوّل درونی انسان که مبتنی بر دو رکن اندیشه و اراده است. تغییر ساختارهای اجتماعی و سیاسی در اندیشة اسلامی، تابعی از تغییر در شالودة روانی انسان است که اساس همة تحوّلات بشری محسوب می‌شود. ب) گزینش غایت اصلی: تغییر درونی انسان سازوکاری دارد که از طریق گزینش غایت‌ها صورت می‌گیرد. غایت‌ها و اهداف، نیروی محرّکة تاریخ است. این نوشتار به روش توصیفی ـ تحلیلی به بیان الگوی تمدّنی اسلام با استفاده از آیات قرآن کریم می‌پردازد. در این الگو، خدا مهم‌ترین غایت انسان است که برتر و مطلق است. به همین دلیل، اهداف و آرمان‌های انسان نیز برتر و بی‌نهایت بوده، او همواره مسئولیّت‌پذیر، متحوّل و در حرکتی مستمر خواهد بود. علاوه بر این، رویکرد جامع به توسعه، توانمندی فراگیر و اصل تسامح و تساهل، عناصر تکمیل‌کنندة الگوی تمدّنی اسلام‌اَند. در پرتو این اصول، می‌توان به شاخص‌های عمدة تمدّن اسلامی در سیرة نبوی، مانند جایگاه انسان در توسعه، تشکیل دولت و تغییر روابط اقتصادی دست یافت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Civilizational Model of Islam in Prophetic Tradition with an Emphasize on the Verses of the Holy Quran

چکیده [English]

Muhammad, the Messenger of God (p.b.u.h.) created basic changes in the Arabian community which led to the formation of Islamic civilization and culture. The civilizational model of Muhammad, the messenger of God (p.b.u.h.) in a transit from an ignorant community into a Islamic community is a brilliant symbol in human history. The most important elements in this model include: A. Human’s internal change which is based on two pillars of thinking and will. Change in the social and political structures in Islamic thought is a function of change in the human’s psychological infrastructure which is the base of all human changes. B. Selection of the main ultimate end, the human internal change has a mechanism which takes place through selection of these ultimate ends. The ends and objectives are the driving force of history. In the civilizational model of Islam, God is the most ultimate end of human which is superior and absolute. For this reason, human’s objectives and ideals also are superior and infinite and He is always taking the responsibility, changing and is in a constant move. In addition to these two, a comprehensive attitude towards development, pervasive ability and the principle of tolerance are the completing civilizational models of Iran. In the light of these two principles, it is possible to achieve the main indexes of Islamic civilization in prophetic tradition such as: human position in development, formation of the government and change of economic relations.

کلیدواژه‌ها [English]

  • The Prophetic Tradition
  • Islamic Civilization
  • Human Change
  • Development and Human
  • economy
  • The Holy Quran
  • The Mohammad (The prophet)

مقدّمه

بعثت رسول‌الله(ص) نقطة آغاز تحوّلی بزرگ در جامعة بشری است؛ تحوّلی که بر اساس جهان‌بینی الهی اسلام، زمینه‌ساز شکل‌گیری فرهنگ و تمدّنی گردید که به نام فرهنگ و تمدّن اسلامی شناخته می‌شود. بازشناسی عوامل و شرایط تکوین چنین تمدّنی با نگاه به سیرة نبوی و الگوی تمدّن‌ساز آن حضرت در گذر از جامعة جاهلی به جامعة نوین اسلامی و بازشناسی آیات مربوط، ضرورتی است که نه تنها سبب شناسایی اصول و مبانی تمدّن‌سازی دینی می‌شود، بلکه می‌تواند مبنایی برای طرّاحی الگوی توسعة دینی در جامعة مدرن و پُست‌مدرن کنونی باشد؛ جامعه‌ای که با چالش‌های معرفتی، هویّتی و مدیریّتی گوناگونی مواجه است.

عوامل تحوّلات تاریخی ـ اجتماعی که منجر به شکل‌گیری تمدّن‌ها می‌گردد، از نظر قرآن و سیرة نبوی چیست؟ باور انسان به مبداء نخستین هستی چه تأثیرهایی بر دگرگونی‌ها خواهد داشت؟ نقش و جایگاه انسان در رویدادها چگونه تبیین و تفسیر می‌گردد؟ مبانی و اصول تمدّنی اسلام که رسول خدا(ص) در پدید آوردن جامعة اسلامی به اجرا درآورد، کدامند؟ اینها پرسش‌هایی است که این مقاله با تحلیل و واکاوی مفهومی آیات قرآن کریم و بررسی مجموعة اقدامات رسول‌الله(ص) در پی یافتن پاسخ آنهاست. در پیشینة پژوهش، دربارة تمدّن اسلامی، عناصر و مؤلّفه‌های آن به صورت عام، کتاب‌های متعدّدی نوشته شده است، امّا بررسی موضوع از منظر قرآن کریم و سیرة نبوی نگارش‌های اندکی وجود دارد؛ از جمله می‌توان به کتاب سنّت‌های تاریخی در قرآن اثر سیّد محمّدباقر صدر، جامعه و تاریخ از استاد مطهّری و بخش‌هایی از تفسیر المیزان اشاره کرد که این منبع اخیر به تبیین آیات مربوط به جریان‌ها و تحوّلات جامعة انسانی در طول تاریخ می‌پردازد.

در این مقاله، ابتدا مفهوم‌شناسی تمدّن، عوامل و ویژگی‌های آن بیان شده است و آنگاه الگوی تمدّنی اسلام، عوامل و شاخص‌های آن با تکیه بر آیات قرآن کریم مطرح شده است.

1ـ تمدّن، عوامل و ویژگی‌های آن

واژة «تمدّن» از ریشة «مُدُن» به معنای «دارا بودن اخلاق و آداب شهرنشینی» است (معلوف، 1956م.، واژة مُدُن). تمدّن در مفهوم وسیع خود، گاه مترادف با واژة فرهنگ به کار می‌رود و شامل مجموعة گسترده‌ای از اعتقادها، دانش‌ها، هنرها، اخلاق، قوانین، آداب و رسوم، تشکیلات و نهادهای اجتماعی می‌شود که به وسیلة انسان در جامعه پدید آمده است و طیّ قرن‌ها در یک یا چند جامعه توسعه و تکامل یافته است.

در اصطلاحات علوم اجتماعی، واژة تمدّن در زبان انگلیسی معادل «Civilization» از کلمة «Civilis» به معنای «اهلِ شهر» است. در جامعه‌شناسی، تمدّن با شهرنشینی همراه است. اندیشه‌ها و فعّالیّت‌های فرهنگی جوامع، هنگامی در شمارِ تمدّن قرار می‌گیرند که شهرنشینی تشکیل شده باشد. به اعتقاد ویل دورانت، «تمدّن به معنای نظمی اجتماعی است که به دنبال آن خلاّقیّت فرهنگی پدید می‌آید» (ویل دورانت، 1378، ج 1: 16).

هرچند ابن‌خلدون اصطلاح تمدّن را به کار نبرده است، امّا در توصیفی که از عمران شهرها ارائه می‌کند، مفهومی معادل تمدّن را مطرح می‌سازد. وی عمران را بر دو نوع بدوی و حضری (متمدّن) تقسیم، و نحوة پیدایش و تکامل تمدّن‌ها را بیان کرده است، زندگی و رفاه اقشار مختلف مردم را در هر شهر، متناسب با میزان عمران و مدنیّت آن شهر دانسته است (ر.ک؛ ابن‌خلدون، 1337، ج 2: 713).

شهرنشینی که نزدیک به چهار هزار سال پیش از مصر، ترکیه، هند و چین در اطراف دریای مدیترانه پدید آمده بود، به تدریج توسعه یافت و به اروپا و دیگر نقاط جهان کشیده شد. شهر محلّی برای برآوردن نیازهای افراد در سطحی گسترده و تجمّعی برای بهتر زیستن است (ر.ک؛ ارسطو، 1371: 8). از نظر ارسطو، انسان به حکم طبیعت، اجتماعی (= دولت‌شهری) است و کسی که در دولت‌شهر زندگی نمی‌کند، موجودی یا فروتر از آدمی است، یا برتر از او و به همان مردی شبیه است که هومر در نکوهش او گفته است: «بی‌قوم، بی‌قانون و بی‌خانمان» (همان)؛ به عبارت دیگر، وجه ممیّز انسان از دیگر موجودات، توانایی انسان برای ایجاد سازمان سیاسی است (Arendt, 1998: pp.23-24).

به اعتقاد وِبِر، اجتماع شهری این ویژگی‌ها را دارد: استحکامات دفاعی، بازار، دادگاه و قانونی مستقل، شکلی از انجمن مرتبط با قوانین و دادگاه‌ها، خودمختاری و حاکمیّت نسبی. لذا ادارة شهرها به‌وسیلة مقاماتی انجام می‌شود که شهرنشینان در انتخاب آنها مشارکت داشته‌اند (Weber, 1958: p.81).

اولیویا ویژگی‌های تمدّن را چنین برمی‌شمارد: «داشتن قوانین مکتوب، برخورداری از نوعی دولت با حاکمیّت شاهان، روحانیان و...، داشتن خطّ و الفبا برای ثبت وقایع، زبان خاص برای آموزش و انتقال تعالیم، وجود اعتقادات دینی با سلسله‌مراتب روحانیّت، کمک به رشد و تکامل علم با اهداف مختلف» (لاهوس، 1357: 255). ویل دورانت نیز عوامل تشکیل‌دهندة تمدّن را زمین، انسان، قانون و معرفت می‌داند که سبب رشد و تکامل انسان از طریق تربیت می‌گردد (ر.ک؛ ویل دورانت، 1378، ج 1: 16ـ18).

بنابراین، می‌توان گفت تمدّن، حاصل قابلیّت و توانایی انسان در تسلّط بر نیروهای طبیعی است که از طریق کشف و شناخت قوانین حاکم بر طبیعت و تصرّف و کنترل آن، به منظور دستیابی به خواسته‌ها و نیازهای انسانی است. تسلّط و غلبه بر مواد طبیعی در دو بُعد مادّی و معنوی آن قابل ارزیابی است. در بُعد مادّی، جهت‌دهی به مظاهر و پدیده‌های تمدّنی برای بهتر ساختن زندگی انسان مورد نظر است و در بُعد معنوی، میزان تأثیرگذاری آنها در اراده و نیروهای نفسانی انسان بررسی می‌شود. حال با این وصف، باید دید که تمدّن اسلامی چگونه پدید آمده است و بر چه اساس و اصولی استوار بوده و هست؟ برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها، لازم است الگوی تمدّنی اسلام واکاوی و بازنگری شود.

2ـ تمدّن اسلامی و ارکان آن با استناد به آیات قرآن کریم

برای یافتن الگوی توسعه و تمدّن اسلامی، باید به دو رکن اساسی این الگو، یعنی انسان و جامعه توجّه کرد و رابطة تحوّلات فردی و اجتماعی با یکدیگر و منشاء تحوّلات اجتماعی را بررسی کرد. بر اساس آموزه‌های قرآنی و سیرة نبوی، اساس تحوّلات و تغییرات اجتماعی هدفدار در جوامع بشری، شالودة روانی و درونی انسان است. محتوای درونی انسان که سازندة ضمیر، باطن یا من فردی انسان است، دارای دو عنصر اصلی اندیشه و اراده است. با هماهنگ ‌شدن و در هم آمیختن این دو عنصر با یکدیگر، آرمان‌ها و اهداف انسان در جهان خارج تحقّق می‌یابد. از این ‌رو، هر گونه تغییر و تحوّلی در ساختارهای اجتماعی و سیاسی، تابع تغییر در اساس روانی و باطنی انسان است. البتّه رابطة میان این دو تغییر، رابطه‌ای قراردادی نیست که بتوان به دلخواه آن را سامان بخشید، بلکه رابطه‌ای ذاتی از نوع رابطة علّت و معلول است (ر.ک؛ صدر، 1359: 96). بر اساس آموزه، P...إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ...: ... (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتى) را تغییر نمى‏دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است، تغییر دهند...O (الرّعد/11). نگاه قرآن به تحوّلات اجتماعی و توسعه و تمدّن بشری، بر چنین نگرشی استوار است؛ زیرا در این آیه به روشنی بیان می‌شود که توسعه و تحوّل اجتماعی، مبتنی بر تحوّل درونی و روانی افراد است. البتّه این تحوّل باید در سطحی فراگیر و گسترده انجام گیرد تا به تحوّلات در جامعه منتهی شود. لذا تحوّل درونی، یک تحوّل بنیادین است و تحوّلات دیگر، همه از آن نشأت می‌گیرند.

در آیة دیگری با فرمان به توجّه به خودِ انسانی و ضمیر باطنی، هدایت‌یافتگی انسان را مانع اثرپذیری از گمراهان دانسته است: Pیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! مراقب خود باشید! اگر شما هدایت یافته‏اید، گمراهى کسانى که گمراه شده‏اند، به شما زیانى نمى‏رساند. بازگشت همة شما به سوى خداست و او شما را از آنچه عمل مى‏کردید، آگاه مى‏سازدO (المائده/105). در آیات دیگری نیز محتویات باطنی انسان‌ها را مورد سؤال و مؤاخذه دانسته است: Pلاَّ یُؤَاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِیَ أَیْمَانِکُمْ وَلَکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ: خداوند شما را برای سوگندهایى که بدون توجّه یاد مى‏کنید، مؤاخذه نخواهد کرد، امّا به آنچه دلهاى شما کسب کرده است (و سوگندهایى که از روى اراده و اختیار یاد مى‏کنید،) مؤاخذه مى‏کند، و خدا آمرزنده و بردبار استO (البقره/225)؛ Pلِلَّهِ ما فِی السَّمَاواتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَإِن تُبْدُواْ مَا فِی أَنفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُم بِهِ اللّهُ فَیَغْفِرُ لِمَن یَشَاء وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاء وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ: آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آنِ خداست و (از این رو،) اگر آنچه را در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان، خداوند شما را بر طبق آن محاسبه مى‏کند.سپس هر کس را بخواهد (و شایستگى داشته باشد)، مى‏بخشد و هر کس را بخواهد (و مستحق باشد)، مجازات مى‏کند، و خداوند به همه چیز قدرت داردO (البقره/284)؛ P...وَلِیَبْتَلِیَ اللّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحَّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ: ... و اینها براى این است که خداوند آنچه در سینه‏هایتان پنهان دارید، بیازماید و آنچه را در دلهاى شما (از ایمان) است، خالص گرداند، و خداوند از آنچه در درون سینه‏هاست، باخبر استO (آل‌عمران/154).

در سیرة نبوی نیز ساماندهی درست ضمیر انسانی و محتواهای آن، جهاد اکبر و حرکت در مسیر آرمان‌ها، جهاد اصغر نامیده شده است (ر.ک؛ حرّ عاملی، 1414ق.، ج 15: 161ـ163).

2ـ1) خداوند؛ غایت اعلی

امّا پژوهش‌ اساسی در اینجا آن است که تحوّل درونی انسان چگونه رخ می‌دهد؟ مکانیسم تغییر اندیشه و خواست انسان که منجر به گزینش اهداف و حرکت به سوی فعّالیّت‌های اجتماعی و تأثیرگذاری بر طبیعت و جامعه می‌شود، چیست؟ و چگونه است؟

در پاسخ باید گفت، تلاش‌ها و فعّالیّت‌های فردی و اجتماعی انسان در طول تاریخ و شکل‌گیری فرهنگ‌ها و تمدّن‌های بشری، از طریق گزینش غایت‌ها و ایده‌آل‌ها صورت می‌گیرد. ایده‌آل‌ها نیروی محرّک تاریخ هستند و سیر جوامع بشری را تعیین می‌کنند (ر.ک؛ صدر، 1359: 98). البتّه ایده‌آل برتر در این زمینه، بیشترین نقش را ایفا می‌کند. لذا جایگاه، اهمیّت و محتوای اهداف و فعّالیّت‌های انسان به وسیله ایده‌آل‌های او مشخّص می‌شود؛ بدین معنا که چنانچه غایت یا ایده‌آل، برتر، مطلق، بی‌نهایت و گسترده باشد، اهداف نیز چنین خواهند بود. از نظر اسلام، غایت اعلی و ایده‌آل برتر انسان، خدای جهان است: Pوَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ: بعضى از مردم، معبودهایى غیر از خداوند براى خود انتخاب مى‏کنند و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها که ایمان دارند، عشق آنان به خدا (از مشرکان نسبت به معبودهای آنها) شدیدتر است، و آنها که ستم کردند، (و معبودى غیر خدا برگزیدند،) هنگامى که عذاب (الهى) را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمام قدرت از آنِ خداست؛ و خدا مجازات شدید می‌کند (نه معبودهاى خیالى که از آنها مى‏هراسند)O (البقره/165)؛ Pبَلِ اللّهُ مَوْلاَکُمْ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ: (آنها تکیه‏گاه شما نیستند،) بلکه ولى و سرپرست شما، خداست؛ و او بهترین یاوران استO (آل‌عمران/150) * Pالَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ: اینها کسانى بودند که (بعضى از) مردم به آنان گفتند: مردم [= لشکر دشمن] براى (حمله به) شما اجتماع کرده‏اند. از آنها بترسید! امّا این سخن، بر ایمان ایشان افزود و گفتند: خدا ما را کافى است؛ و او بهترین حامى ماستO (آل‌عمران/ 173)؛ P...قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ: ... بگو: خدا! سپس آنها را در گفتگوهاى لجاجت‏آمیزشان رها کن تا بازى کنند!O (الأنعام/91)؛ Pفَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ: پس به سوى خدا بگریزید، که من از سوى او براى شما بیم‏دهنده‏اى آشکارم!O (الذّاریّات/50)؛ P...وَظَنُّواْ أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ...:... (در آن هنگام) دانستند پناهگاهى از خدا جز به سوى او نیستO (التّوبه/118)؛ P...قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ: ... بگو: خدا مرا کافى است و همة متوکّلان تنها بر او توکّل مى‏کنند!O (الزّمر/38) و P...فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ...: ...خداست که دوست راستین است...O (الشّوری/9). در مقابل، ایده‌آل‌های دیگر، خدایان انسان‌ساخته‌ای هستند که نام‌هایی عاری از حقیقت‌اَند: Pإِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى: اینها فقط نام‌هایى است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته‏اید (؛ نامهایى بى‏محتوا و اسم‌هایى بى‌مسمّی) و هرگز خداوند دلیل و حجّتى بر آن نازل نکرده است. آنان فقط از گمان‌هاى بى‏اساس و هواى نفس پیروى مى‏کنند، در حالى که هدایت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است!O (النّجم/23). این خدایان انسان‌ساخته انسان را به سوی مادّه‌گرایی، لذّت‌طلبی و کامجویی سوق داده است و او را در حصار مادّه و طبیعت محدود می‌سازند: Pالَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا...: همانها که زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مى‏دهند...O (ابراهیم/3) و Pوَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا...: آنها گفتند: «چیزى جز همین زندگى دنیاى ما در کار نیست...O (الجاثیه/24). لذا غایت و ایده‌آلِ برترِ چنین انسان‌هایی و به تعبیر قرآنی، خدای آنها، هواهای نفسانی (Pأَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا: آیا دیدى کسى را که هواى نفس خود را معبود خویش برگزیده است؟! آیا تو مى‏توانى او را هدایت کنى (یا به دفاع از او برخیزى)؟!O (الفرقان/43)) یا شیطان (Pأَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ: آیا با شما عهد نکردم اى فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او براى شما دشمن آشکارى است؟!O (یس/60)) خواهد بود. باور به غایت مطلق و بی‌نهایت، مسئولیّت‌آفرین است: Pوَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ: (به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من روى زمین جانشینى [= نماینده‏اى‏] قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند: پروردگارا! آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد و خونریزى کند؟! (زیرا موجودات زمینى دیگر که قبل از این آدم وجود داشتند نیز به فساد و خونریزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را به جا مى‏آوریم و تو را تقدیس مى‏کنیم. پروردگار فرمود: من حقایقى را مى‏دانم که شما نمى‏دانیدO (البقره/30)؛ Pإِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا: ما امانت (تعهّد، تکلیف، و ولایت الهیّه) را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند؛ امّا انسان آن را بر دوش کشید؛ او بسیار ظالم و جاهل بود، (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)!O (الأحزاب/72)؛ Pوَیَجْعَلُونَ لِلّهِ مَا یَکْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَى لاَ جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ الْنَّارَ وَأَنَّهُم مُّفْرَطُونَ: آنها براى خدا چیزهایى قرارمى‏دهند که خودشان از آن کراهت دارند [= فرزندان دختر]. با این حال، زبانشان به دروغ مى‏گوید سرانجام نیکى دارند! از این رو، براى آنان آتش است و آنها از پیشگامان (دوزخ) هستندO (النّحل/62). همچنین حرکت به سوی او، حرکتی مستمر و دائمی است: Pیَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ: اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى‏روى و او را ملاقات خواهى کرد!O (الإنشقاق/6) و انسان، همواره، فرصتی برای تحوّل خواهد داشت: Pقُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ: بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همة گناهان را مى‏آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان استO (الزّمر/53).

اعتقاد به خدای یگانه که در اصل توحید تبلور یافته است، هدف‌ها، آرمان‌ها و گرایش‌های انسان را به یکدیگر مرتبط ساخته است و آنها را در جهتی واحد قرار می‌دهد: Pضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَّجُلًا فِیهِ شُرَکَاء مُتَشَاکِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ: خداوند مثالى زده است: مردى را که مملوک شریکانى است که دربارة او پیوسته با هم به مشاجره مشغول هستند و مردى که تنها تسلیم یک نفر است؛ آیا این دو یکسانند؟! حمد مخصوص خداست، ولى بیشتر آنان نمى‏دانندO (الزّمر/29). در کنار اصل توحید، باور به روز بازپسین، تلاش‌ها و فعّالیّت‌های انسان را در جهتی صحیح هدایت کرده است: Pقُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا: بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما؛ (امتیازم این است که) به من وحى مى‏شود که تنها معبودتان معبود یگانه است. پس هر که به لقاى پروردگارش امید دارد، باید کارى شایسته انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند!O (الکهف/110) و خواست و ارادة انسان را با نیرویی دوچندان تجهیز می‌کند: Pمَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِن نَّصِیبٍ: کسى که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش مى‏دهیم و بر محصولش مى‏افزاییم؛ و کسى که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمى از آن به او مى‏دهیم امّا در آخرت هیچ بهره‏اى ندارد!O (الشّوری/20)؛ Pذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ: این همان چیزى است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند به آن نوید مى‏دهد! بگو: «من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم [= اهل بیتم‏]؛ و هر کس کار نیکى انجام دهد ، بر نیکى‏اش مى‏افزاییم؛ چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار استO (الشّوری/ 23)؛ Pمَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ: هر کس کار نیکى بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدى انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید؛ و ستمى بر آنها نخواهد شدO (الأنعام/160)؛ Pمَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍوَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ: کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏کنند، همانند بذرى هستند که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشه، یکصد دانه باشد؛ و خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایستگى داشته باشد)، دو یا چند برابر مى‏کند؛ و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسیع، و (به همه چیز) داناستO (البقره/261)؛ Pلِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ: (آنها به سراغ این کارها مى‏روند) تا خداوند آنان را به بهترین اعمالى که انجام داده‏اند، پاداش دهد و از فضل خود بر پاداششان بیفزاید؛ و خداوند به هر کس بخواهد بى‌حساب روزى مى‏دهد (و از مواهب بى‏انتهاى خویش بهره‏مند مى‏سازد)O (النّور/38).

آرمان و ایده‌آل مطلق، صفوف جامعه را متّحد می‌سازد Pوَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنزِلَ إِلَیْنَا وَأُنزِلَ إِلَیْکُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ: وبا اهل کتاب جز به روشى که از همه نیکوتر است مجادله نکنید، مگر کسانى از آنان که ستم کردند؛ و (به آنها) بگویید: «ما به تمام آنچه از سوى خدا بر ما و شما نازل شده ایمان آورده‏ایم، و معبود ما و شما یکى است، و ما در برابر او تسلیم هستیم!O (العنکبوت/46)؛ Pإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ: این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امّت واحدى بودند (و پیرو یک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنید!O (الأنبیاء/92). اختلاف‌های ناشی از خون، نژاد، ملّیّت، حدود جغرافیایی یا طبقاتی را در هم می‌شکند و همة انسان‌ها را در یک واحد فکری و جغرافیایی الهی قرار می‌دهد: Pکَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةًفَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ: مردم (در آغاز) یک دسته بودند؛ (و تضادى در میان آنها وجود نداشت. به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایى در میان آنها پیدا شد، در این حال) خداوند، پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانى که به سوى حق دعوت مى‏کرد، با آنها نازل نمود تا در میان مردم، در باب آنچه اختلاف داشتند، داورى کند. (افراد باایمان در آن اختلاف نکردند و) تنها (گروهى از) کسانى که کتاب را دریافت داشته بودند و نشانه‏هاى روشن به آنها رسیده بود، به دلیل انحراف از حقّ و ستمگرى، در آن اختلاف کردند. خداوند آنهایى را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خویش رهبرى نمود (، امّا افراد بى‏ایمان همچنان در گمراهى و اختلاف باقى ماندند) و خدا هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت مى‏کندO (البقره/213)؛ Pیَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ: اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. (اینها ملاک امتیاز نیست!) گرامى‏ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!O (الحجرات/13). لذا در این دیدگاه، حدود و مرزی در خانواده بشری وجود ندارد.

2ـ2) رویکردی جامع به توسعه

برخلاف توسعه و تحوّلی که در بُعد مادی تمدّن بشری، با اساس قرار دادن توسعة اقتصادی حاصل می‌شود، الگوی توسعة اسلامی بر تحوّل و تغییر ابعاد مختلف زندگی انسان، به‌ویژه تحوّل معنوی و مادّی توأمان بوده است: Pالَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِِ: همان کسانى که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را بر پا مى‏دارند و زکات مى‏دهند و امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند؛ و پایان همة کارها از آنِ خداست!O (الحج/41). توسعة مادّی، بدون داشتن رویکردی الهی به طبیعت، جامعه و انسان، موجب نگرش تُک‌بعدی به واقعیّت‌های خارجی شده، انسان را اسیر مادّه و محدود به آن می‌سازد: Pقَالُوا سُبْحَانَکَ مَا کَانَ یَنبَغِی لَنَا أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِکَ مِنْ أَوْلِیَاءَ وَلَکِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّکْرَ وَکَانُوا قَوْمًا بُورًا: (در پاسخ) مى‏گویند: منزّهى تو! براى ما شایسته نبود که غیر از تو اولیایى برگزینیم، ولى آنان و پدرانشان را از نعمت‌ها برخوردار نمودى تا اینکه (به جاى شکر نعمت،) یاد تو را فراموش کردند و تباه و هلاک شدندO (الفرقان/18)؛ Pذَرْهُمْ یَأْکُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ: بگذار آنها بخورند و بهره گیرند و آرزوها آنان را غافل سازد، ولى به‌زودى خواهند فهمید!O (الحجر/3)؛ Pإِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ: خداوند کسانى را که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، وارد باغ‌هایى از بهشت مى‏کند که نهرها از زیر (درختانش) جارى است، در حالى که کافران از متاع زودگذر دنیا بهره مى‏گیرند و همچون چهارپایان مى‏خورند و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست!O (محمّد/12). توسعة مادّی در اسلام، زمینة لازم را برای تحوّل معنوی انسان فراهم می‌سازد، لذا ممدوح و مطلوب است: P...وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا...: ... در حالى که خدا بیع را حلال کرده، و ربا را حرام!O (البقره/275). البتّه بر توسعة مادّی، محدودیّت‌هایی نیز از نظر دینی و اخلاقی بر آن اعمال می‌شود تا آن را در مسیر صحیح سوق داده، تعدیل نماید. از این رو، مشکلاتی که در تمدّن مادّی صرف پدید می‌آید؛ مانند بحران هویّت، روان‌پریشی، سقوط ارزش‌های انسانی و اخلاقی و... در تمدّن و توسعة اسلامی به حدّاقل می‌رسد: Pیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَکُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اموال یکدیگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخورید، مگر اینکه تجارتى با رضایت شما انجام گیرد؛ و خودکشى نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان استO (النّساء/29)؛ Pوَإِن کُنتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُواْ کَاتِبًا فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُم بَعْضًا فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ: و اگر در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید، گروگان بگیرید! (گروگانى که در اختیار طلبکار قرار گیرد)؛ و اگر به یکدیگر اطمینان (کامل) داشته باشید، (گروگان لازم نیست، و) باید کسى که امین شمرده شده (و بدون گروگان، چیزى از دیگرى گرفته)، امانت (و بدهى خود را به‌موقع) بپردازد؛ و از خدایى که پروردگار اوست، بپرهیزد؛ و شهادت را کتمان نکنید، و هر کس آن را کتمان کند، دلش گناهکار است؛ و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید، داناستO (البقره/283)؛ Pإِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا: کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند و به‌زودى در شعله‏هاى آتش (دوزخ) مى‏سوزندO (النّساء/10)؛ Pلَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّأَحْسَنُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ: بر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، گناهى در آنچه خورده‏اند نیست؛ (و نسبت به نوشیدن شراب، قبل از نزول حکم تحریم، مجازات نمى‏شوند؛) اگر تقوا پیشه کنند، و ایمان بیاورند، و اعمال صالح انجام دهند؛ سپس تقوا پیشه کنند و ایمان آورند؛ سپس تقوا پیشه کنند و نیکى نمایند. و خداوند، نیکوکاران را دوست مى‏داردO (المائده/93)؛ Pیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ * فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِکُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ * وَإِن کَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌإِلَى مَیْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و آنچه از (مطالبات) ربا باقى مانده، رها کنید، اگر ایمان دارید! * اگر (چنین) نمى‏کنید، بدانید خدا و رسول او با شما پیکار خواهند کرد و اگر توبه کنید، سرمایه‏هاى شما، از آنِ شماست [= اصل سرمایه، بدون سود]؛ نه ستم مى‏کنید و نه بر شما ستم وارد مى‏شود؛ * و اگر (بدهکار،) قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانایى، مهلت دهید! (و در صورتى که به‌راستى قدرت پرداخت را ندارد،) براى خدا به او ببخشید، بهتر است؛ اگر (منافع این کار را) بدانید!O (البقره/278ـ280).

2ـ3) توانمندی در همة ابعاد

الگوی تمدّن اسلامی بر اصل توانمندی و قدرت در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی تأکید دارد؛ از جمله توانمندی اقتصادی بر اساس اصل مالکیّت خصوصی که نقش تعیین‌کننده‌ای را در فعّالیّت‌های اقتصادی دارد: Pفَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِکُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ: اگر (چنین) نمى‏کنید، بدانید خدا و رسول او با شما پیکار خواهند کرد و اگر توبه کنید، سرمایه‏هاى شما از آنِ شماست [= اصل سرمایه، بدون سود]؛ نه ستم مى‏کنید و نه بر شما ستم وارد مى‏شودO (البقره/279). همچنین توانمندی نظامی برای مقابله با تهدیدها و ایجاد امنیّت مورد توجّه بوده است: Pوَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ: هر نیرویى در قدرت دارید، براى مقابله با آنها [= دشمنان‏] آماده سازید و (نیز) اسب‌هاى ورزیده (براى میدان نبرد)، تا به‌وسیلة آن، دشمن خدا و دشمن خویش و گروه دیگرى غیر از اینها را نیز که شما نمى‏شناسید و خدا آنها را مى‏شناسد، بترسانید؛ و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیة دفاعى اسلام) انفاق کنید، به‌طور کامل به شما بازگردانده مى‏شود و به شما ستم نخواهد شد!O (الانفال/60)

هیچ دینی به اندازة اسلام، پیروان خود را به نیرومند بودن و توانمندی در همة زمینه‌ها دعوت نکرده است و مانند اسلام در این زمینه موفّق نبوده است (ر.ک؛ رامیار، 1362: 235). مسلمانان صدر اسلام، فنون نظامی و جنگی را به سرعت از رومیان و یونانیان آموختند و در ردیف آنها قرار گرفتند و در هر زمینه‌ای به پیروزی دست یافتند (ر.ک؛ قوام، 1373: 791).

2ـ4) اصل تساهل و تسامح

ویژگی مهمّ تمدّنی که اسلام آن را بنیان نهاد، اصل تساهل و تسامحی بود که آن را به جای تعصّب‌های قومی و دینی دنیای آن روز، در جهان مطرح ساخت. اسلام با ارائة راه وسط (Pوَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا...: همان‏گونه (که قبلة شما، یک قبلة میانه است،) شما را نیز امّت میانه‏اى قرار دادیم (در حدّ اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است...O (البقره/143) ) و اعتدال، موجب گسترش دانش‌ها، فنون و صنایع بشری شد: Pوَأَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا وَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ: و (به من دستور داده شده که) روى خود را به آیینى متوجّه ساز که از هر گونه شرک خالى است؛ و از مشرکان مباش!O (یونس/105)؛ Pفَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ: پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده است. دگرگونى در آفرینش الهى نیست. این است آیین استوار، ولى اکثر مردم نمى‏دانند!O (الرّوم/30). اسلام به جای تعصّب‌های دینی، تساهل و تسامح با اهل کتاب را توصیه کرد: Pقُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ: بگو اى اهل کتاب! بیایید به سوى سخنى که میان ما و شما یکسان است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را همتاى او قرار ندهیم و بعضى از ما بعضى دیگر را ـ غیر از خداى یگانه ـ به خدایى نپذیرد. هرگاه (از این دعوت) سر باز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم!O (آل‌عمران/64)؛ Pوَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنزِلَ إِلَیْنَا وَأُنزِلَ إِلَیْکُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ: و با اهل کتاب جز به روشى که از همه نیکوتر است، مجادله نکنید، مگر کسانى از آنان که ستم کردند و (به آنها) بگویید: ما به تمام آنچه از سوى خدا بر ما و شما نازل شده، ایمان آورده‏ایم و معبود ما و شما یکى است و ما در برابر او تسلیم هستیمO (العنکبوت/46). افزون بر این همزیستی مسالمت‌آمیزی میان اقوام و ملّیّت‌های مختلف ایجاد کرد که اروپای قرون وسطی هرگز با آن آشنا نبود (ر.ک؛ زرّین‌کوب، 1362: 23) و به گفتة دوگوبینو، هیچ دینی تسامح‌جوتر و شاید بی‌تعصّب‌تر از اسلام وجود ندارد (ر.ک؛ همان).

3ـ اقدامات پیامبر(ص) در ایجاد تمدّن اسلامی

اقدامات اساسی پیامبر اکرم(ص) برای تمدّن‌سازی اسلامی، شامل طیف گسترده‌ای است که در اینجا تنها به چند مورد آن اشاره می‌شود.

3ـ1) تعیین جایگاه انسان در توسعه

انسان، عامل اصلی و تعیین‌کننده در پیدایش و سقوط تمدّن‌ها بوده و هست. جایگاه انسان در اندیشة نبوی، جایگاهی ممتاز و بی‌نظیر است. خواست و ارادة انسان‌ها، مبنای همة تحوّلات فردی و اجتماعی است. در این دیدگاه، انسان دارای مسئولیّت است؛ مسئولیّتی در برابر آفریدگار جهان و در برابر انسان‌های دیگر: Pکُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ: هر کس در گرو اعمال خویش استO (المدّثر/38)؛ Pلِیَجْزِی اللّهُ کُلَّ نَفْسٍ مَّا کَسَبَتْ إِنَّ اللّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ: تا خداوند هر کس را، هر آنچه انجام داده، جزا دهد! به یقین، خداوند سریع الحساب است!O (ابراهیم/51) (حرّ عاملی، 1414ق.، ج 15: 141). تمدّن‌سازی نیازمند انسان‌هایی است که خود را مسئول بدانند، بااراده، جدّی و مصمّم باشند و نگرشی جهانی داشته باشند: Pکُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ: شما بهترین امّتى بودید که به سود انسان‌ها آفریده شده‏اند؛ (چه اینکه) امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنید و به خدا ایمان دارید؛ و اگر اهل کتاب (به چنین برنامه و آیین درخشانى) ایمان آورند، براى آنها بهتر است، (ولى تنها) عدّة کمى از آنها باایمان‌اَند و بیشتر آنها فاسق‌اَند (و خارج از اطاعت پروردگار)O (آل‌عمران/110). همچنین میان باورهای ذهنی، آرمان‌ها و اندیشه‌های خود، با واقعیّت‌های محیطی، سازگاری ایجاد کنند و به دنبال ایجاد تغییر و بسط مدنیّت باشند و به همین دلیل، پیامبر گرامی اسلام(ص) با ایجاد تحوّل در تفکّر و خواست مردم و معرّفی غایت اعلی و آرمان برتر یعنی خداوند، به آنها تحوّلی عمیق و همه‌جانبه در جامعة اعراب به وجود آورد؛ تحوّلی که از نظر جامعه‌شناسی، تحوّلی در ساختارها و بنیادها بود که مترادف با انقلاب است (ر.ک؛ گی‌روشه، 1370: 20). ویژگی‌های این نوع از تغییر عبارت است از:

الف) لزوماً پدیده‌ای اجتماعی است که با مشارکت افراد و گروه‌های اجتماعی صورت می‌گیرد.

ب) تغییری در ساخت‌ها و بنیادهاست.

ج) در طول زمان رخ می‌دهد و باید در یک فرایند ارزیابی شود.

د) از نشانه‌های آن، دوام و استمرار است (ر.ک؛ همان: 24ـ25).

ویژگی‌هایی که بیان شد، منطبق با تحوّل بنیادینی است که از سوی رسول‌الله(ص) در جامعة اعراب رخ داد. پیامبر اکرم(ص) چنان تحوّلی در آنها ایجاد کرد که از مردمی جنگجو و خشن، انسان‌هایی باایمان، منضبط و توانمند ساخت که در هر حوزه‌ای که وارد می‌شدند، فتح و پیروزی نصیب آنان بود.

در جامعة پیش از اسلام، مسئولیّت جمعی و قبیله‌ای به جای مسئولیت شخصی قرار داشت. قبیله مسئول کردارهای فرد شناخته می‌شد و کردار و عمل یک تن می‌توانست قبیله‌ای را به چالش وادارد و قبیله ناچار بود، تاوان رفتارهای او را بپردازد و این سبب جزمیّت و تعصّب قبیله‌ای بود که در قرآن کریم به حمیّت جاهلی تعبیر شده است: Pإِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَالْجَاهِلِیَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَى وَکَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا: (به خاطر بیاورید) هنگامى را که کافران در دل‌هاى خود خشم و نخوت جاهلیّت داشتند و (در مقابل،) خداوند آرامش و سکینة خود را بر فرستادة خویش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت و آنان از هر کس شایسته‏تر و اهل آن بودند؛ و خداوند به همه چیز دانا استO (الفتح/26). این حمیّت جاهلی، از موانع اصلی رشد فکری و خلاّقیّت اندیشة انسانی بوده است (ر.ک؛ علایلی، 1374: 65). این خصیصة منفی، سبب بروز رفتارهای غیرعقلانی قبیله‌ای بوده است، امّا اسلام مسئولیّت شخصی را مطرح ساخت و آن را اساسی برای رفتارهای فردی دانست. پیامبر(ص) بر مبنای این اصل که «هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نخواهد کشید» (P... وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى...: ... و هیچ گنهکارى گناه دیگرى را متحمّل نمى‏شود...)O (النجم/38)) جامعه‌ای را بنیان نهاد که در آن، فرد، خانواده، امّت به جای قبیله، عشیره، طائفه و سلطنت قرار داشت و نظام قبیله هرچند به کلّی از بین نرفت، امّا در واحد بزرگتری به نام امّت که پیروان و پذیرفتگان اسلام بودند، ادغام شد و با گرایشی دینی، هویّت جدیدی یافت (ر.ک؛ اشپولر، 1366: 98) و سازمان سیاسی و اجتماعی جدیدی پدید آمد که معیار پیوندهای آن نه نسبت‌های نژادی و خونی، بلکه رابطه‌ای دینی و ایمانی بود (حتّی، 1366: 153). از این رو، اسلام، موفّق‌ترین ادیان در از بین بردن فاصله‌های نژادی و قومی بوده است (ر.ک؛ همان: 175).

پیامبر اکرم(ص) برای تعلیم و تربیت افراد اهمیّت فراوانی قائل بود و بر تربیت انسان‌هایی با اندیشة الهی، مسئولیّت‌شناس، تأثیرگذار، توانمند و خلاّق که بتوانند با چیره شدن بر عوامل محیطی و مادّی، مدنیّتی الهی را تجربه کنند، توصیه می‌کرد. تعیین افرادی در تعلیم و تربیت دینی (ر.ک؛ ابن‌سعد، 1410ق.، ج 1، 171 و ابن‌اثیر، 1399ق.، ج 2: 96) در فنون نظامی و جنگی، در مناسبات سیاسی، و مدیریّت (ر.ک؛ یعقوبی، 1993م.، ج 1: 387) نمونه‌هایی از اهمیّت و جایگاه تخصّص‌گرایی در سیرة نبوی است. همچنین توجّه به جوان‌گرایی در مدیریّت و انتخاب افراد با سنین بیست به بالا برای امارت (ر.ک؛ ابن‌هشام، 1363، ج4: 83)، فرماندهی نظامی و پُست‌های کلیدی دیگر، نشان از اهمیّت این اصل در اندیشة نبوی دارد.

3ـ2)تشکیل دولت

ساختار سنّتی قبیله‌ای در جامعة پیش از اسلام که ویژگی‌هایی چون خشونت‌گرایی در اشکال مختلف آن، همچون چپاول، حمله به افراد دیگر، جنگ و کشتار (ر.ک؛ ابن‌کثیر، 1966م.، ج 7: 42 و طبری، بی‌تا، ج 3: 18)، اسطوره‌گرایی و رواج خرافات (ر.ک؛ بلاشر، 1363: 45)، انحطاط اخلاقی و فرهنگی (ر.ک؛ حسین، 1346: 26)، محدودیّت منابع اقتصادی، محدودیّت زیستگاه‌های مناسب زندگی و مهاجرت (ر.ک؛ جعفریان، 1375: 15ـ16) دارا بود، مانعی برای توسعه و تمدّن به شمار می‌رفت. پیامبر اعظم(ص) با تشکیل دولتی دینی در مدینه، مدنیّت و تمدّن اسلام را با اصول و بینش‌های جدیدی پایه‌گذاری کرد. اسلام با تشویق به مدنیّت و یکجانشینی و نهی از تعرّب و بدوی‌گرایی (ر.ک؛ حرّ عاملی، 1414ق.، ج 15: 318) و تحریم آن (ر.ک؛ حائری طباطبائی، 1418، ج 4: 353) و مذمّت اعراب بادیه‌نشین به دلیل دوری از احکام و حدود الهی (Pالأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلاَّ یَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ: کفر و نفاق بادیه‏نشینان عرب شدیدتر است و به ناآگاهى از حدود و احکامى که خدا بر پیامبرش نازل کرده، سزاوارترند؛ و خداوند دانا و حکیم است!O (التّوبه/97) ) شرایط و زمینه‌های ظهور فرهنگ و تمدّن اسلامی را فراهم ساخت. اسلام که در جامعه‌ای شهری ظهور کرد و در مدینه استقرار یافت، کاملاً با زندگی شهری تناسب داشته و دارد (ر.ک؛ ترنر، 1380: 80).

پیامبر(ص) با متّحد ساختن قبایل کوچک و بزرگی که دائماً با یکدیگر در حال نبرد بودند، ملّت واحدی پدید آورد و نظام قبائلی را در راستای اهداف توسعة مدنیّت به کار گرفت و به دنبال آن، حکومتی متمرکز در عربستان پدید آمد که اساس آن بر ایدئولوژی دینی به جای پیوندها و روابط قبیله‌ای بود.

پیامبر اکرم(ص) با اعلام اوّلین پیمان‌نامة عمومی یا قانون اساسی مدینه (ر.ک؛ ابن‌هشام، 1363، ج 2: 137ـ150؛ ابن‌کثیر، 1966م.: 224ـ226)، نظام شهروندی جدید را با معیارهایی نوین مطرح ساخت و بدین وسیله، ضمن سامان بخشیدن به اوضاع اجتماعی، جامعه را به سوی وحدت تازه‌ای رهبری فرمود. با پیمان اخوّت، مرزهای دینی، جایگزین مرزهای قبیله‌ای و خانوادگی گردید (ر.ک؛ حلبی، بی‌تا، ج 2: 92). روابط و پیوندهای جدید با تعالیم دینی و اجتماعی، مانند عبادات جمعی نماز، حج، جهاد، تحکیم گردید. از سوی دیگر، با مسلمان شدن قبایل اطراف و نیز سرزمین‌های دور و نزدیک مدینه، اسلام بر سراسر جزیرةالعرب سیطره یافت و به مرور زمان، مناطقی که پیش از اسلام، دشمنان یکدیگر محسوب می‌شدند؛ مانند بیزانس و ایران، زیر پرچم واحدی قرار گرفتند و به‌واسطة اسلام با یکدیگر متّحد شده، ملّت واحدی را تشکیل دادند (ر.ک؛ اشپولر، 1366: 27).

عامل دیگری که در مدنیّت جدید در تاریخ اسلام تأثیر بسیار داشته، هجرت پیامبر اسلام است. پیامبر با هجرت خود، گذار از مرحلة تبلیغ اسلام به مرحلة تثبیت و استقرار دولت اسلامی را آغاز کرد و سبب ایجاد تحوّلات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در جامعة اعراب شده، منجر به پدید آمدن تمدّن اسلامی گشت (ر.ک؛ عبدالجلیل، 1363: 115).

پیامبر(ص) با تحریم نسیئی، تغییرات مهمّی در جامعه در راستای شهرنشینی ایجاد کرد؛ زیرا این تحریم سبب می‌شد که اعراب بادیه‌نشین از تعرّب و بادیه‌نشینی و ویژگی‌های آن، مانند: غارت و کشتار دست بردارند و به تمدّن روی آورند و شهرنشینان نیز به لوازم مدنیّت و شهرنشینی از جمله داشتن بازار و دادوستد مستمر در طول سال ملتزم گردند (ر.ک؛ رودنسون، بی‌تا: 70).

3ـ3) تحوّل در مناسبات اقتصادی

سطح زندگی مردم از شاخص‌های اساسی توانمندی اقتصادی یا عقب‌ماندگی جوامع محسوب می‌شود و شامل مواردی چون تغذیه، پوشاک، وسایل رفاهی و... است. رسول‌الله(ص) با تشویق و توصیة سبکی از زندگی که در آن تمام نیازهای فردی و اجتماعی انسان برآورده گردد، مسلمانان را به بهره‌مندی از نعمت‌ها و مواهب مادّی و پرداختن به بازرگانی، صنایع، کسب سود و اصلاح امور معیشت و حفظ اموال و ثروت دعوت می‌کرد (ر.ک؛ صدوق، 1363، ج 3: 156، 166، 167 و 192). انجام سفر و گردشگری، داشتن تفریح‌های سالم، توجّه به پوشش مناسب و آراستگی ظاهری، داشتن معیشت مناسب و توسعة آن از توصیه‌های اسلام است.

از این ‌رو، رویکرد جدید اسلام به دنیا و تشویق فعّالیّت‌های اقتصادی، زمینه‌ساز پیدایش جامعة نوین اسلامی و تمدّن جدید گردید (ر.ک؛ حتّی، 1366: 50). ارزش و اهمیّت تلاش‌های اقتصادی و اجتماعی در اسلام از احکام و مقرّرات گسترده‌ای که برای تسهیل ارتباطات در معاملات وضع کرده به خوبی روشن می‌شود. احکامی در زمینة دادوستد، وکالت، ضمانت، مزارعه، مساقات، مضاربه، اجاره و نیز احکام مالی مانند خمس، زکات، خراج، جزیه و... که در جامعة جدید اسلامی اعلام و اجرا گردید (ر.ک؛ حقوقی، 1374: 78).

البتّه در تمام فعّالیّت‌های اقتصادی، دوری از اسراف Pوَهُوَ الَّذِی أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَیْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُکُلُهُ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ کُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ: و اوست کسی که باغ‌هایی با داربست و بدون داربست و خرمابن و کشتزار با میوه‌های گوناگون آن و زیتون و انار شبیه به یکدیگر و غیر شبیه پدید آورد از میوه آن چون ثمر داد بخورید و حق [بینوایان از] آن را روز بهره‌برداری از آن بدهید [ولی] زیاده‌روی مکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد)O (الأنعام/141)؛ Pلَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیَا وَلَا فِی الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَی اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ: آنچه مرا به سوی آن دعوت می‌کنید به ناچار نه در دنیا و نه در آخرت [درخور] خواندن نیست و در حقیقت برگشت ما به سوی خداست و افراطگران همدمان آتشند)O (غافر/43) و تبذیر Pإِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورً: چرا که اسرافکاران برادران شیطان‌هایند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است)O (الإسراء/ 27) اجحاف، زیاده‌روی و زیاده‌خواهی تأکید شده و مهم‌تر از همه آنکه به عدالت اجتماعی به عنوان یکی از مهم‌ترین عناصر مناسبات اقتصادی و توسعة روابط اجتماعی توجّه شده است و به گفتة برخی از محقّقان، عدالت اجتماعی رکن سوم از ارکان اقتصاد اسلامی است و جایگاه ممتازی در تحقّق عدالت اسلامی داشته و دارد (ر.ک؛ صدر، 1400ق.: 303).

به همین دلیل، توجّه به بهبود زندگی و معیشت مسلمانان و رفع فقر مالی و اقتصادی از دغدغه‌های اصلی پیامبر اسلام بوده است و آن حضرت برای تأمین نیازمندی‌های اوّلیّة مسلمانان مانند غذا، مسکن و پوشاک تأکیدی کرده است (ر.ک؛ حکیمی، 1374، ج 4: 140).

توجّه به کشاورزی که عامل اصلی در تمدّن‌سازی انسانی است، از سیاست‌های مهمّ پیامبر بوده است (ر.ک؛ کلینی، بی‌تا، ج 5: 260 و حرّ عاملی، 1414ق.، ج 19: 35). با آنکه در طبیعت خشک و خشن عربستان، شرایط مساعدی برای کشاورزی، جز در برخی مناطق وجود نداشت، امّا آن حضرت توانست مسلمانان را از شبانی و بیابان‌گردی به کشاورزی وادار سازد و این اقدام مهمّی در راستای توسعة شهرنشینی، تمدّن و تغییر در نظام قبایلی بود. پیامبر با توجّه به ضرورت‌های جامعة نوین اسلامی در مدینة با سیاست‌گذاری‌های روشن، در زمینة مسائل اقتصادی، از سویی به دنبال تدارک منابع درآمد دولت جدید بود و از سوی دیگر، برای رفع فقر و مشکلات اقتصادی و بهبود وضعیّت معیشتی مسلمانان و کم‌ کردن فاصلة طبقاتی جامعه و استقرار عدالت اجتماعی تلاش می‌کرد و همة اینها به دلیل موزون ساختن و هماهنگ کردن تحوّلات اجتماعی و کنترل آسیب‌های ناشی از توسعة اقتصادی، اجتماعی و سیاسی صورت می‌گرفت.

نتیجه‌گیری

تمدّن اسلامی، تحوّل و توسعه‌ای با رویکرد و جهت‌گیری معنوی است که بر تحوّل درونی و روانی انسان و آنگاه تحوّلات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی استوار است. از نگاه قرآن کریم و سیرة نبوی، دگرگونی‌ها و تحوّلات اجتماعی، مستلزم غایت‌شناسی و هدف‌گزینی انسان‌هاست و مهم‌ترین غایت، مبداء نخستین هستی است. انسان موجودی وابسته و مرتبط با آن است. به همین دلیل، از سویی توسعه و تمدّن اسلامی بر رویکرد هستی‌شناسانة پیوند انسان با خالق استوار است و از سوی دیگر، رفتارها و عملکرد انسان، عامل اصلی دگرگونی‌ها و تحوّلات اجتماعی به شمار می‌آید.

رسول‌الله(ص) با این الگوی تمدّنی توانست در مدّت زمان کوتاهی، تحوّلاتی بنیادین در جامعة عربستان به وجود آورد و جامعه‌ای جاهلی را به جامعه‌ای متمدّن با دولتی متمرکز و سازمان‌ها و نهادهای سیاسی، حقوقی و قضایی با قوانین روشن و راهگشا تبدیل سازد. اقدام‌های پیامبر(ص) در این زمینه، به تغییر ساختارهای جامعة جاهلی انجامید و پایه‌های تمدّنی اصیل، خلاّق و فراگیری را بنیان نهاد، به نحوی که جوامع اسلامی و انسانی، از دستاوردهای مادّی و معنوی آن هنوز هم بهره‌مند می‌گردند.

قرآن کریم.

ابن‌اثیر شیبانی، علیّ بن أبی‌الکرم، (1399ق.). اسد الغابة فی معرفة الصّحابة. بیروت: دار صادر.

ابن بابویه قمی (صدوق)، محمّد. (1363). من لا یحضره الفقیه. تصحیح و تعلیق علی‌اکبر غفّاری. جلد سوم. چاپ دوم. قم: انتشارات جامعة مدرّسین.

ابن‌خلدون، عبدلرّحمن بن محمّد. (1337). مقدّمة ابن‌خلدون. ترجمة محمّدپروین گنابادی. جلد دوم. تهران: انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

ابن‌سعد، محمّد‌بن سعد. (1410).  الطّبقات الکبری. بیروت: دارالکتب العلمیّة.

ابن‌کثیر، عمادالدّین. (1966م.).  البدایة و النّهایة. تحقیق علی شیری. جلد هفتم. بیروت: دار احیاء التّراث العربی.

ابن‌هشام، عبدالملک. (1363). السّیرة النّبویّة. تحقیق عبدالحفیظ شبلی و دیگران. جلد 1 و 2. چاپ اوّل. تهران: انتشارات ایران.

ارسطو. (1371). سیاست. ترجمة حمید عنایت. تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.

اشپولر، برتولد. (1366). جهان اسلام. ترجمة قمر آریان. تهران: انتشارات امیرکبیر.

بلاشر، رژی. (1363). تاریخ ادبیّات عرب. ترجمة آ. آذرنوش. جلد اوّل. تهران: مؤسّسة مطالعات فرهنگی.

ترنر، برایان اس. (1380). وِبِر و اسلام. ترجمة حسین بستان. قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه.

جعفریان، رسول. (1375). تاریخ تحوّل دولت و خلافت. قم: مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی.

حائری طباطبائی، سیّد علی بن محمّد. (1418). ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدّلائل. قم: مؤسّسة آل البیت.

حتّی، فیلیپ خلیل. (1366). تاریخ عرب. ترجمة ابوالقاسم پاینده. تهران: انتشارات آگاه.

حُرّ عاملی، محمّدبن حسین. (1414ق.). تفصیل وسائل الشّیعة إلی تحصیل مسائل الشّریعة. جلد 15. طبع دوم. قم: تحقیق مؤسّسة آل‌البیت علیهم‌السّلام لإحیاء التّراث.

حقوقی، عسکر. (1374). تاریخ اندیشه‌های سیاسی در ایران و اسلام. تهران: انتشارات هیرمند.

حکیمی، محمّدرضا. (1374). الحیاة. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

دورانت، ویلیامز جیمز. (1378). تاریخ تمدّن. مشرق زمین گاهوارة تمدّن. ترجمة احمد آرام. جلد اوّل. ویرایش دوم. چاپ ششم. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

رامیار، محمود. (1362). تاریخ قرآن. تهران: انتشارات امیرکبیر.

رودنسون، ماکسیم. (بی‌تا). اسلام و سرمایه‌داری. تهران: اتّحاد کارگر.

روشه، گی. (1370). تغییرات اجتماعی. ترجمة منصور وثوقی. تهران: نشر نی.

زرّین‌کوب، عبدالحسین. (1362). کارنامة اسلام. چاپ سوم. تهران: مؤسّسة انتشارات امیرکبیر.

صدر، سیّد محمّدباقر. (1359). سنّت‌های تاریخ در قرآن. ترجمة سیّد جمال موسوی. تهران: انتشارات روزبه.

ـــــــــــــــــــ . (1400م.). اقتصادنا. چاپ سیزدهم. بیروت: دارالتّعارف للمطبوعات.

طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (1417ق.). المیزان. جلد 9 و 10. چاپ اوّل. بیروت: مؤسّسة اعلمی للمطبوعات.

طبری، محمّد بن جریر. (بی‌تا). تاریخ الأمم و الملوک. جلد سوم.  مصر: دارالمعارف.

طه، حسین. (1346). آیینة اسلام. ترجمة محمّدابراهیم آیتی. چاپ چهارم. تهران: شرکت سهامی انتشار.

عبدالجلیل، ج. م. (1363). تاریخ ادبیّات عرب. ترجمة آ. آذرنوش. تهران: انتشارات امیرکبیر.

علایلی، عبدالله. (1374). برترین هدف در برترین نهاد. ترجمة محمّدمهدی جعفری. تهران: وزارت ارشاد اسلامی.

قوام، عبدالعلی. (1373). سیاست‌های مقایسه‌ای. تهران: سمت.

لاهوس، اولیویا. (1357). درآمدی بر انسان‌شناسی. ترجمة سعید یوسف. تهران: نشر سپهر.

یعقوبی، احمدبن أبی‌یعقوب. (1379ق.). تاریخ یعقوبی. بیروت: دار صادر ـ دار بیروت.

Arendt. H. (1998). The Human Condition. Introduction by: Margaret Canovan. 2th edition. Chicago: the university of Chicago Press.

Weber.M. (1958). the City. Trans. 8thedit. By Donmartin Dale and Gertrud veuwirth. NewYork: the Free Press.