«تحلیل ساختار داستان ضیف ابراهیم (ع) و قوم لوط (ع) در رکوع هفتم سورۀ هود»

نوع مقاله : علمی - ترویجی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم دانشکدة آمل، آمل، ایران

2 دانشجو

چکیده

مکتب ساختارگرایی از جمله مکاتبی است که امروزه در حیطة نقد و تحلیل مسائل ادبی دیدگاه‌ها و ایده‌های جدیدی را به میدان ادب وارد کرده‌است و عموماً با استقبال فراوانی روبه‌رو شده‌است. مکتب ساختارگرایی در تحلیل قصص قرآن کریم کاربرد فراوانی دارد. یکی از جنبه‌های اعجاز هنری و تأثیرگذاری قرآن کریم، داستان‌های قرآنی و ساختار و درون‌مایۀ آن‌هاست، به‌گونه‌ای که شیواترین ابزار بیان، انتقال مفاهیم و انگاره‌های مورد نظر خداوند، روایت و به تصویر کشیدن وقایع در قالب «قصه» است. بر اساس این پژوهش که با روش توصیفی‌ـ تحلیلی و با هدف ساختارشناسی روایت ضیف ابراهیم(ع) و قوم لوط در رکوع هفتم سورة هود، (فهرست موضوعی شامل آیات 69 تا 83 این سوره) نگارش یافته‌است، طرح و پیرنگ رکوع مبتنی بر رابطۀ علت و معلول است و حوادث داستان در ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر هستند. زاویۀ دید در رکوع بیشتر موارد به ‌صورت سوم شخص (دانای کل) است و راوی (خداوند) بر داستان احاطة کامل دارد. شخصیت‌های داستان که هر کدام ویژگی‌های خاصی دارند، عبارتند از: ابراهیم(ع)، همسر ابراهیم(ع)، فرشتگان بشارت و عذاب، لوط(ع)، قوم لوط(ع) و همسر لوط(ع). طبق رکوع، کنش‌های داستان با محوریت دو پردۀ اصلی داستان رخ می‌دهد. محور پردۀ نخست، ابراهیم(ع) است که به او بشارت می‌دهند. محور پردۀ دوم، لوط(ع) است که فرشتگان عذاب قوم‌ او را ابلاغ می‌کنند. گفتگوهایی میان اشخاص حاضر در داستان صورت گرفته که به داستان جلوۀ هنری خاصی می‌بخشد. صحنه‌پردازی در دو قالب زمان و مکان، به تصورات ذهنی خواننده برای ملموس‌سازی داستان کمک می‌کند. هر یک از عناصر قصه، با هدف تربیتی خاصی، ایفای نقش می‌کنند که در نهایت، هدف اصلی داستان یعنی بُعد هدایتی را محقق می‌سازند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

"Analysis of the Structure of the Story of Daf Ibrahim (AS) and the People of Lot (AS) in the Seventh Rush of Surah Hood

نویسنده [English]

  • javad faramarzi 1
1 Ph.D Student, The Quranic Sciences and Hadith, Meybod University, Yazd, IRAN (Corresponding Author);
چکیده [English]

One of the aspects of the magic art and the effect of the Holy Quran is the Quranic stories and their structures and intuitions. Thus, the most expressive means of conveying the concepts and ideas of God narrated and depicted in the form of story. In this research, a descriptive-analytical method was used with the purpose of writing the structure of the narrative of Dave Ibrahim (AS) and the people of Lot in the seventh genuflection of Surah al-Hud (the subject matter of verses 69-83 of this surah. The plot is based on the relationship of the cause and effect of the story which are closely related to each other. The perspective of bowing in most of the cases is in the third person, and the narrator (God) is surrounded by the story. The characters of the story, each of which has specific characteristics, are Abraham (AS), Abraham’s wife (PBUH), angels of gospel and doom, Lot (AS), the people of Lot (AS), and wife of Lot (AS). According to genuflection, the acts of the story are centered on two main tales of the story. The focus of the first plot is Abraham (PBUH), which is evangelized; the second focus of the second plot is Lot (AS), which angels convey to him the torment of his people. Dialogues have taken place among the people in the story, which brings a particular artistic peripheral to the story.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Structure
  • The Story of Dave Ibrahim (AS)
  • The Story of Imam Lot (AS)
  • The Seventh Genuflection of Hood Surah

 

 

مقدمه

بسیاری از آموزه‌ها و دستورهای متعالی قرآن از طریق فنون ادبی و زیباشناسی گوناگون به مخاطبان عرضه می‌شود. از جملة این شگردها، فن قصه‌پردازی و گفتمان‌های روایی است که در ادبیات امروز، از ابزارهای مهم در القای مفاهیم به ‌شمار می‌رود. انسان همواره اندیشه‌های خود را در قالب هنر ریخته‌است و آن‌ها را به دیگران منتقل کرده‌است. جلوه‌های هنری را در تمام ظواهر هستی و شئون عالم می‌توان دید و حاکی از نظم و هماهنگی، ظرافت و زیبایی نظام هستی است. به همین سبب،  قرآن برای عمق بخشیدن به مقصود مورد نظر خود از شیوۀ هنری بیان قصه سود برده‌است و تعالیم قرآنی در قالبی کاملاٌ هنری ارائه شده‌است.

بی‌شک میان داستان‌های قرآن و داستان بشری، تفاوت جوهری و ماهوی وجود دارد؛ چراکه داستان‌های بشری برگرفته از فکر و اندیشة محدود بشری است، اما داستان‌های قرآن کریم، سخن خداوند متعال است و آنچه از ذات خداوند سرچشمه می‌گیرد، عاری از عیب و نقص و نیز عرضۀ یک تصویر کاملاً واقعی و صادق آن حوادث و سرگذشت‌های عبرت‌آمیزی است که آن حوادث روزی اتفاق افتاده‌است. این موضوع از آیات قرآن کریم مانند آیة 27 سورة مائده که قصص قرآنی را حق می‌دانند Pوَ اتُلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ ابْنَی آدَمَ بِالْحَقO و نیز آیاتی که قصص قرآنی را «احسن القصص» معرفی می‌کنند، مانند آیة سوم سورة یوسفPنَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا القرآنO اثبات‌شدنی است. اما «ضمن تعقیب آن هدف اصلی، گاه مناسبتی ایجاب می‌کند که داستان برگزیده‌ای به اندازه، شیوه، تناسب و بازیابی هنر راستین ایراد شود، لیکن نه بر اساس خیال‌پردازی و قصه‌آفرینی، بلکه بر اساس ابتکار و آفرینش هنری در چگونگی گزارش و یا با اتکای به واقعیت‌های قاطع و تردیدناپذیر» (شاذلی، 1361: 103). ازاین‌رو، می‌توان بسیاری از جنبه‌های ساختاری متعارفِ ادبیات داستانی را در داستان‌های قرآنی و از جملة آن‌ها، داستان حضرت لوط(ع) تشخیص داد و ارزیابی کرد.

در این نوشتار، با انتخاب روایت ضیف ابراهیم(ع) و حضرت لوط(ع) در رکوع هفتم سورۀ هود (آیات 69ـ83)، ساختار و عناصر این داستان بررسی می‌شود تا کوششی در راستای آشنایی با کارکرد و نقش قصص قرآنی در هدایت باشد.

خاطرنشان می‌شود تحلیل ساختارگرایانه درصدد کشف ساختار اثر ادبی یا درصدد کشف نظام متن است. با کشف این نظام، ناقد دیگر از معنای متن و یا دلالت قطعی آن روی برمی‌تابد. لذا از جمله اهداف این نوع تحلیل، کشف معانی متعدد در آثار ادبی است. ساخارگرایان معتقدند پایبندی به تک‌معنایی، ساده‌اندیشی است و باید اثر ادبی را اثری منفتح و باز دانست که ظرفیت پذیرش تعدد معانی را داشته باشد (ر.ک؛ فضل، 1998م.: 200)؛ زیرا ادبیات ذاتاً این خصیصه را دارد که حامل چند معنی باشد و ابهام‌آفرینی کند. البته این آرا پیوندی تنگاتنگ با علم هرمنوتیک جدید دارد؛ چراکه متن را از سیطرة تک‌معنایی رهایی می‌بخشد و آفاق گسترده‌‌تری برای کشف معنای دیگر بر آن مترتب می‌داند (ر.ک؛ رضایی و